خرید بک لینک
یک گوشت در باشه ... یک گوشت دروازه ... خیلی قبل ترها ، مثلا وقتی هنوز دانشجوی هیجان زده ی کارشناسی بودم ، خیلی حرف دیگران برایم اهمیت داشت . دلم نمیخواست هیچ کس و هیچ چیز از من بد بگوید ، دلم میخواست همیشه همه ی نظرها و انتقادهای خوب برای من باشد ، همیشه من بهترین باشم ، بهترین لباس های برند را من بپوشم ، بهترین ساعت ، کیف و کفش را من داشته باشم ، بهترین ماشین بین همه ی دخترها و پسرها را من سوار شوم ... بهترین کنفرانسها و پروژه ها را من داشته باشم ، بهترین نمره ها ، تمیزترین جزوه ها ، همه و همه را یک جا با هم میخواستم و از بخت خوب یا بد ، بیشترشان را یک جا داشتم ، هرچند همیشه بودند کسانی که

برچسب: نامه,سیصد,چهل,هفتم, نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:26

بــــــــــــــــــی نهـــآآآیتـــــــــ جهــآنــــــــــی خداوند زیبا و مهربانم ، پروردگار نهایت خوبی ها ، روزها و ماه هاست که از تو دور شدم و تو اما همیشه کنار من بودی ... بدی ها ، نامهربانی ها ، بداخلاقی ها ، کوتاهی ها ، ناشکری هایم را دیدی و باز هم رحمت بی انتهایت زندگی ام را سرشار شادی و آرام

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:13

مهربانترین تکیه گاهمی همسرممم :)

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:13

آنســـویِ تمـــآمــِ ناملایمـــتـ هآ فکر می کنم که زندگی واقعا پیچیده است ، گاهی شادِ شاد می خندی و صبح روز بعد فکر می کنی غمگین تر از تو در جهان وجود ندارد . زندگی به نظرم یک نامردِ تمام عیار است . گاهی زندگی دونفره ی ما تسلیم نقشه های غیرمنصفانه اش می شود و من و تو را به جان هم می اندازد . مثل و

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:13

یکـــــ کــآر نیمه وقتـــــ مــَعمــولی دروغ چرا ؛ همیشه دلم می خواست یک کار پر درآمد داشته باشم و پول از سر و کولم بریزد . یک کار که وقتی به کسی می گویم به به و چه چه کنند و غبطه بخورند . کمی که گذشت و اوضاع قاراشمیش مملکت را که دیدم ، مثل دیگر فوق لیسانس های مایوس صفحه ی استخدامی را ورق زدم و ورق

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:13

مَنـــ از زنــدگیِ بی هَمــ می تَرسمـــــ ... حیف ما نکرده بمیریم ؟! ما که در گوشه ای از این شهر در خانه ی کوچک خود غرق عاشقانه هایمان شدیم . با کسی قهر نیستیم ، کسی با ما قهر نیست . ما که سرمان توی کار خودمان است و کاری به دیگران و زندگی شان نداریم . ما که از سرکار به خانه می آییم ، تمام اتفاق ها

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:13

باید دوباره مَنِ قبلی باشم ... ینی میشه ؟؟؟دلم شدیدا واسه اینجا نوشتن تنگ شده ، دلم برای روزایی که شوق اومدنت تو وجودم بود و واست مینوشتم تنگ شده ... اما بیا بهم بگو قرار نیست بعد اومدنت زندگیمون کم کم رنگ عادت به خودش بگیره ... بیا بگو هر روز که میگذره بیشتر دوسم داری و قرار نیست واست تکراری بشم ..

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:13

چشاتو بستی و مثل یک پسربچه ی آروم خوابیدی ؛ چقدر دوست داشتنت خوبه ، چقدر آرومم میکنه صدای نفسات ... چجوری باید از خدا واسه داشتنت تشکر کنم ؟

خدای مهربانم ؛ هزاران و میلیاردها بار و حتی بیشتر از هر عدد و رقمی شکرت میکنم برای تمام این مردی که از تو خواستم و به من هدیه کردی اش ...

برچسب: نویسنده: کارن کریمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 7:13

صفحه بندی